محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

106

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

بود كه در بيشتر صورت‌هايى كه اين الهه بدانها ظاهر شده وى را ايستاده روى پشت بشر مىبينيم . پرستش اين خدا در سومه و أكد شايع شد و پس از آن از أكد به آشور منتقل شد و سپس با لشكريان كشورگشاى آشورى از سه سوى غرب و شمال و شرق گسترش يافت . همچنين در كنار اين معبودهاى بت آسا ، همهء قواى طبيعت و قواى نيكى قرار داشت كه در نگاه سومريان و بابليان چون إله بودند ، چنان كه هر شهرى خدايانى داشت و از اين روى شمار خدايان بسى بسيار بودند ، امّا مهم‌ترين تمامى آنها مردوك و آشور بود . [ از مهمترين خدايان آشوريان ] الف : مردوك اين خداى دروغين نيز به چنان شهرتى رسيد كه هر خداى دروغين ديگرى مىتوانست در تاريخ ديرين خاور نزديك به آن برسد ، و سرنوشت آن با سرنوشت شهر بابل پيوند خورده بود و در تاريخ باستان از حيث سياسى و نظامى و دينى و اجتماعى جايگاهى بلند داشت ، و اين سخن إرميا بر همين رابطهء استوار ميان مردوك و بابل دلالت مىكند كه مىگويد : « بگوييد كه بابل فتح شد ، بيل خوار گشت و مردوخ گردن نهاد » و اين سخن را هنگامى گفت كه بابل به سال 539 ق . م سقوط كرد . مردوك در نگاه آن قوم ، همان پسر انكاى نخست بود ، از اين روى دانش و جادو را از او به ارث برد و خدايان پناه دهنده همچون او شدند و افسونگر هر گاه به كار خويش مشغول مىشد ، اين كار را به نام مردوك مىكرد ، همچنانكه به نام پدرش « أيا » آن را انجام مىداد ، و مردوك نيز در كارهاى دشوار براى يارى جستن به پدرش « انكى » پناه برد و چنان كه « أيا » خداى حكمت بود ، مردوك نيز از ميان خدايان حكيم‌ترين حكيمان و خدايى آگاه بود . همچنين منزلت برترى كه مردوك توانست در امپراتورى بابل به آن دست يابد ، از قانون حمورابى پيداست ، آنگاه قصيدهء بابلى آفرينش نيز از مرتبت بلند او پرده بر مىدارد ، چنان كه او را به پنجاه نام و لقب مىخواندند ، تا آنجا كه از همين روى « دورم » مىپندارد كه تمامى اين اوصاف منسوب به يك خداست ( به علت گرايش به يكتا پرستى ) ، او همچنين همين رويكرد را در روزگار دولت كلدانى نيز مىيابد كه معتقد است خدايان مختلف تنها گوشه‌هايى از شخص مردوك بوده‌اند . « صبر يانيتم » ، همسر مردوك و به معناى سيمين يا درخشان همچو سيم بود و هر دوى آنان به هنگام رونق گرفتن جايگاه و مرتبت بابل شادمان مىشدند . امّا آنگاه كه پادشاهان آشورى